خوبی و توقع

خرید بک لینک
متنفرم از آدم هایی که تمام ظلم هایی که بهشون شده رو حواله به قیامت میکنن حواله به آینده تا یکی دیگه براشون بگیره ... خودشون حتی حاضر به ذره ای تلاش نیستن ... آدم های ضعیفی هستند حتی جرات ندارن حقشون رو فکر کن یا بگن یا حتی بگیرن و منتظرن دیگران حقشون رو براشون بگیره... فکر میکنم چرا از این آدمها متنفرم چون توی وجود خودم هم هست... چون چنین آدمی که گاهی زبون و ترسو میشه و تلاش و توکل یادش میره رو توی اعماق وجودم حس میکنم من از این وجه از خودم بدم میاد ازش فراریم ... هر موقع از هر کس این ویژگی رو میبینم تا مرز انزجار پیش میرم....چون بخشهایی از من ضعیف هست که من نمیخام این جزئی از من باشه یا میخام این بخش رو تغییر بدم ....این بحث خوبی البته از جایی خوبی شروع نشد و به جایی رسید که بتونم حرفهایی رو بگم که روحم بهش نیاز داشت ... از بخشی از خودم که پر از خصلت های شرم آور و منفی و البته مخرب و نابود کننده هست ... بخشی از خودم که وقتی بارقه هایی از حضورش رو در قلبم احساس میکنم که نمیدونم از خودم باید به کی پناه ببرم... در این زندگی که گاهی شبیه بازی گاهی شبیه رقصه گاهی شبیه جنگ ... باید یک تنها بجنگم و زخم بردارم و باز بجنگم شکست معنایی ندارد باید تکرار کنم باید ادامه بدهم.... باید راهی باز کنم...یه متنی در مورد بارون میخوندم که وقتی بارون میاد اگه بدوویی فایده ای نداره چون به هر حال خیس م خوبی و توقع...

ما را در سایت خوبی و توقع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

آدم گاهی نمیتونه چیزی های واضح دور و برش رو درکنه محبت پدر و مادر و حمایتهای و قوت قلب های خانواده رو و نصیحت های دوستهای خوب... و خودش رو با خیلی چیزها میسنجه در صورتی کسانی که بهش اهمیت میدن و اون براشون مهمه خود خودش با همه عیبهاش میخان... آدم شکننده ی .... که اجازه میده احساساتی که بیمارش میکنن کنترلش کنهمونولوگ:از احساساتی داشتی هیچ وقت شرمنده شدی؟ منظور احساس گناه نیست شاید هم احساس گناه باشه... احساس ترسو یا غم یا وحشت یا دل تنگی یا عصبانیت یا حرص و حسادت و غرور و هوس و..... به چیزی که بعدها وقتی بهش فکر بهش میکنی خچالت زده بشی؟اره شدم گاهی وقتها بعضی ترس ها و غم ها یا دل تنگی ها یادم میاد خجالت زده میشم برای خودم که چه طوفانی توی وجودم برای اون اتفاق ها بود جوری که گاهی خودم رو از خودم بیخود میکرد...... الان میگم اون اتفاق لیاقت اینهمه آشفتکی منو نداشت اما با فکر کردن به اون احساست میفهمم من با اون طرز فکر و نگاه در اون زمان و در اون شرایط و در اون وضعیت لیاقتم همون بود.آدم شکننده ی که اجازه میده ترس و خشم و حسادت کنترلش کنه لیاقتش همون شرایطه... منظورم اینه که همه این احساست و مواجه شدن باهاش چیزی طبیعی و برای بشر خوبه و نشانه تمام ویژگی انسانی یه ادم هست ولی وقتی کنترل یک انسان رو به دست میگیره که اکثرا اینجوریه و به دست میگیره یه روز غم یه روز هوس یه روز خشم یه روز حسا خوبی و توقع...

ما را در سایت خوبی و توقع دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی